سلام از من به روز تر پیدا نمی شه !!! سال پیش سوالی را مطرح کردم تا نظرات جالب دوستان را بشنوم گرچه آن چه می خوانید همه در بخش نظرات موجود است ولی بهتر دیدم همه را یک جا نمایش بدهم .... ادامه دارد... دوشنبه 25 آذر1387 ساعت: 3:24 توسط:بچه مشد سلام خدمت دوست عزیز تا به حال همچین جمله ای به گوش من نخورده بود چه جملات عجیبا قریبایی ولی فکر کنم معنی سفیه در اینجا به معنی نادان نیست بلکه به معنی کسی است که دل به دنیا نبسته است یاحق سه شنبه 26 آذر1387 ساعت: 0:37 توسط:علیرضا شنیده ام این را. و به گمانم یعنی بهشت در درجات نازل برای آدم هایی ست با فهم های نازل. امیدوار باشی سه شنبه 26 آذر1387 ساعت: 1:47 توسط:علی رضا آزاد سلام در مجله مقالات و بررسی ها (مجله تخصصی دانشکده الهیات دانشگاه تهران) یک مقاله ای در این خصوص چاپ شده بود که در پی اثبات این مطلب بود که این حدیث چه از طریق اهل سنت و چه شیعه هیچ سند صحیحی ندارد. اگر شماره مجله رو پیدا کردم برای شما می فرستم. در اصل حدیث آمده: اکثر اصحاب الجنه هم البُله . باید به تفاوت ابله در عربی و استعمال فارسی آن هم توجه کرد همان طور که التماس در عربی به یک معنا و در فارسی به معنای دیگری ست البته این دو معنا به هم نزدیک اند ولی عین هم نیستند. سه شنبه 26 آذر1387 ساعت: 12:32 توسط:الهي مطالعات اسلامي (الهيات و معارف اسلامي) زمستان 1384; -(70):114-171 آيا بيشتر بهشتيان نابخردانند؟ پژوهشي درباره حديث «اكثر اهل الجنه البله» طباطبايي سيدمحمدكاظم*,رباني خواه احمد * دانشکده الهيات، دانشگاه فردوسي مشهد حديث «اكثر اهل الجنه البله» حديثي مشهور است كه همواره بر زبان مسلمانان به ويژه عارفان و متصوفان جاري بوده و هست. در اين مقاله در آغاز، با جست و جو در منابع شيعه و اهل سنت مسير نقل اين حديث در منابع فريقين پيگيري و نشان داده شده است. آنگاه با به كار بستن قواعد و معيارهاي حديث شناختي و واكاوي قرينه هاي موجود، سند و راويان حديث مزبور به محك نقد كشيده و در نتيجه نشان داده شده است كه هيچ يك از طرق اين حديث خالي از ضعف نيست. سپس با توجه به نظر شارحان و محدثان، متن حديث نقد و تحليل شده و با فرض صدور حديث از سرچشمه علم نبوي (ص) سعي شده معاني درست آن به دست داده شود. در همين بخش از پژوهش به ديدگاه عارفان هم كه اين حديث را با مباني ذوقي خود بسي موافق يافته اند اشارت رفته است. كليد واژه: بهشتيان، البله، هارون بن مسلم، سلامه بن روح ايلي، حديث شناسي چهارشنبه 27 آذر1387 ساعت: 14:38 توسط:علی رضا آزاد سلام ابله در زبان فارسی معنایی منفی دارد ولی در زبان عربی گاهی معنای مثبت هم دارد. در قاموس المحیط حتی « غافل عن الشر و الحسن الخلق و قلیل الفتنه » جزء معنای آن قرار داده شده به حدی که ابن فارس در مقاییس اللغه در توضیح قول زبرقان که گفت: « خیر اولادنا الابله العقول» می نویسد: « یراد انه لشده حیائه کالابله و هو عقول » عزت مستدام ضمنا مقاله ای که گفتم همانی است که آقای الهی آدرس دقیق آن را گذاشته اند و بنده به دلیل بعید العهد بودن از آنف تصور کرده بودم در مقالات و بررسی ها ست و حال آنکه در مطالعات اسلامی چاپ شده. این مقاله را دو سال قبل دکتر طباطبایی به بنده نشان دادند. حقیقتا مقاله ی مفیدی در این باب است .سلام به روی ماهتان لطف شما کم نشود در مستطرفات ابن ادریس حلی ص 526 (نقل از نسخه ی سوم معجم فقهی) به این حدیث برخوردم ...عن ابی عبد الله عن ابیه قال:اکثر اهل الجنه البله قال(الراوی):قلت هولاء المصابون الذین لا یعقلون؟ فقال لی:لا،الذین یتغافلون عما یکرهون یتبالهون عنه به نظر ناقصم این روایت-فارغ از بررسی اسنادش که بشویم-از جهت معنا به معنای قاموس المحیط نزدیک است شنبه 30 آذر1387 ساعت: 18:4 توسط:علی رضا آزاد سلام به سرورم همین طوره. غیر از آنچه براتون نوشتم، مطالب دیگه ای هم در منابع لغوی بود که مجال نوشتنش نبود. ان شاء الله خودتون دنبال می کنین و بنده رو هم از نتایج تتبعاتتون استفاده می کنم. چهارشنبه 29 مهر1388 ساعت: 7:35 توسط:عباس سلام دهه کرامت را تبریک عرض می کنیم به نظر می رسد که خود متوجه معنای دقیق حدیث نبوده اید البته برای یک روایت سند خیلی مهم که نیاورده اید. در مورد رفتار با کودکان مطلب می نویسم اگر قابل دونستید به ما سر بزنید. موفق باشید سلام نظر حضرت عالی رو همین الان دیدم باید به عرض برسانم 1. بنده جز چند علامت تعجب و سوال اظهار نظر دیگری در مورد این جمله نکردم 2.بنده بعد از این که معنایی مثبتی را از این جمله برای خودم برداشت کردم(به نظر کوتاه بنده منظور از این فرمایش تباله است که ان شاالله پستی در مورد آن خواهم فرستاد) از دوستان خواستم نظر خودشان را بفرمایند 3.چند روز پیش هم سر کلاس درس آن را دوباره مطرح کردم و نظرات مختلف دوستان را شنیدم 4.خوشحال می شوم که شما هم معنایی را که از این جمله می دانید برایم بگویید 5.در مورد سند روایت هم به آدرسی که برادر علی الهی در نظرشان در این پست فرستاده اند مراجعه بفرمایید پیش نگاه تحصیل حاصل یعنی چیزی را که در دست داریم دوباره در پی به دست آوردنش باشیم که این از دیدگاه عقل کاری بیهوده است. نگاه اول گویند نیما نامی به مدرسه ای وارد شد.دید هر که درآن است به مباحثه و جدال علمی مشغول است و صداها در هم پیچیده و یک کلامِ مفهوم شنیده نمی شود از همان دم در،راه بازگشت پیش گرفت و با تکه زغالی روی دیوار نوشت: نیما نرو به مدرسه،ترسم که خر شوی!!! شاگردان که بعدِ فراغِ از مباحثات،عزم خروج کرده بودند این مصراع را مشاهده نمودند. یکی از آنان رندانه،زغالی برداشت و بیت را کامل کرد: تحصیل حاصل است مگر ماده خر شوی!!!! نگاه دوم ما پی تحصیلِ یار و یار در دل بوده است حاصلِ تصیلِ ما تحصیلِ حاصل بوده است کتابی کوتاه از تختی خواندم جای جای کتاب٬تختی با دلم بازی کرد ... (تختی-حبیبه جعریان -انتشارات سروش چاپ سوم ۱۳۸۷صفحه۱۳) *غلام رضا همان سال(۱۳۲۹)در مسابقات قهرمانی کشوری کشتی گرفت و در آزاد و فرنگی٬هر دو اول شد.رویای بزرگش جان گرفته بود ٬ولی او در دفترچه اش نوشت:متوجه شدم هیچ کاری نکرده ام.چیزی به من اضافه نشده.فقط آن هایی که به من سلام می کردند بیشتر شده اند... راستی ما با نداشته هایمان به کجا می رویم !؟ دین و عقل؟ دین و احساس؟ بعضی ها شاید فقط عاقل اند! احساس بی احساس بد انصاف با مهر نمازش پروانه ی دور شمع را کشت!!!! چشم حافظ روشن
پ.ن۲:اینکه پروانه ای با مهر نماز کشته می شود اتفاقی است که سال ها پیش مقابل چشم خودم رخ داد پ.ن۳:این آقا خیلی پابند شرع و تدین بود اما از روحیه ی حساسی برخوردار نبود پ.ن۴:البته مثل ایشان بسیار کم اند و نمی شود گفت همه این طورند بمیر غزه کریسمس است مزاحم شادی ما نشو. به کودکانت بگو وقتی دگر بمیرند!! فعلا حکام عرب و غرب فرصت دلسوزی ندارند چرا درک نمی کنید کارهای مهمتری هم در عالم وجود دارد چه کار بهتر از رقص شمشیر در کنار جرج بوش و چه کار مهمتر از مصافحه اتفاقی!!! طنطاوی با شیمون پرز و... تا به حال این جمله را شنیدید که (بیشتر بهشتیان ابلهند!!؟) شما چه می گویید به نظر شما آدما چند دسته اند؟ سیاه و سفید؟ یا سیاه و سفید و خاکستری؟ پ.ن ۱: بعد کلی کلنجار رفتن و شنیدن صحبت دوستان فهمیدم که همه خاکستری اند ولی هر کی غلظت خودش رو داره.اون که به نور نزدیکتره خاکستریش کمرنگ تر از بقیه است و اون که به ظلمت،پر رنگ تر پ.ن ۲: ۱۹/۹/۸۷ بازم کلنجار برم بد نیست اول فکر کردم اصلا خاکستری نداریم بعد دیدم همه خاکستری اند بعد از بعد را دیگر نمی دانم مولای من وشما فرموده بود و ما از کودکی گیج معمای بهتریِ علم و ثروت بودیم انشاء می نوشتیم و آخرش هم نمی فمیدیم واقعا کدام بهتر است این روزها حسابی درگیر این معما شده ام دو یار عزیز و دوست داشتنی دارم که از قضا هر دو گام در راه کسب دانش نهاده اند با این تفاوت که یکی در نهایت تنگدستی روز به روز درختش بار دانش می گیرد و هر بار که به دیدار می روم روانم شاد و خزان دلم بهار. و دیگری اما گر چه دانش را عزیز می دارد لیک پا در تالاب اقتصاد گذاشته و تا کمر فرو رفته و تکاپو دارد آب و هوای این تالاب را که می دانید گاه صاف صاف است و آفتابی و گاه گرفته و ابری و بارانی.خدا نکند کمی اوضاع قمر در عقرب شود. شددیگر،شد. تالاب خشک شد و تشنه کامی دوست ما شروع شد.تا وقتی که کمی آب بود می شد کمی دست و پا زد و تقلا کرد.اما وقتی آب نیست چه کند. این ها را رها کن آب که نبود از آن بد تر آب رو هم نبود دیگر کسی نمی گفت بابا این همان فلانی است که برای خود اعتبار و مقامی دارد خدا می داند اگر همان عزتی که بر سر دانش می گذاشت ، نمی گذاشت چه وضعی در انتظارش بود پیش از این ماجرا نگاه به زندگی ومنش این دو به یکی از دغدغه ها ی فکری ام مبدل شده بود و چون کودکیم به دنبال حل این معما بودم. بعد از آن حل شد. علی علیه السلام فرموده است: دانش بهتر است از مال. علم نگهبان تو و تو نگهبان مال. علم را ببخشی فزونی می یابد و مال کاستی. مقام با مال به دست آمده به نابودی مال تباه می شود. این ابیات از شفیعی کدکنی را زیر لب زمزمه می کنم (کمترین تصویری از یک زندگانی آب نان آواز ور فزون تر خواهی از آن، گاه گه پرواز ور فزون تر خواهی از آن شادی آغاز (ور فزون تر،باز هم خواهی...بگویم،باز؟) آن چنان بر ما به نان و آب این جا تنگ سالی شد که کسی در فکر آوازی نخواهد بود وقتی آوازی نباشد شوق پروازی نخواهد بود).
![]()
پ.ن۱:بنده منظورم از (دین و عقل؟ دین و احساس؟)این نیست که دین مطلبی جدا از این دو مقوله است بلکه منظور م این است که مگر می شود دین فقط با یکی از این دو همراه باشد؟
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده در دوشنبه 1388/09/16ساعت
19:18 توسط طوبی| |
نوشته شده در جمعه 1388/08/22ساعت
8:47 توسط طوبی| |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت
6:41 توسط طوبی| |
نوشته شده در دوشنبه 1388/07/13ساعت
19:49 توسط طوبی| |
نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/12ساعت
19:49 توسط طوبی| |
نوشته شده در یکشنبه 1387/09/24ساعت
1:15 توسط طوبی| |
نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/07ساعت
3:35 توسط طوبی| |
نوشته شده در جمعه 1387/08/24ساعت
3:46 توسط طوبی| |

